" استیو " سرحال و قبراق به نزد" سو" آمد. سو با خود گفت لابد آمده از من بخواهد با او قدم بزنم . این آخرین فرصت است. بهتر از این است که مثل " جنی " بی عرضه و ماست باشم .سپس با یک نفس عمیق گفت : سلام " استیو " .
و پسر جواب داد : سلام " سو" . دختر جوان خودش را جمع و جور کرد و با خوشحالی از او پرسید : از من چیزی می خواستی ؟ دختر این را گفت و خجالت کشید ، حتی جوش های صورتش هم سرخ شد و پسر جوان با خونسردی از دختر پرسید : راستی تو شماره "جنی" را داری ؟
... ... ... !
جوی جولی سنت
.
.
.
.
.
بازم حرفم نمیاد ...
.
.
.
نه ! انگار یه چیزی تو ذهنمه ... ؟!!!
.
.
.
آره ! میخوام بگم دلتنگتم خدای عزیزم ...
نم نم نم
طعم قطره های باران
طعم اشک های تو
۹ ساعت دیگه بهار میاد و :
همه چیز و تازه میکنه :
سال و ماه و روز و سبزه ها رو دل هارو طبیعت و زمان رو
ولی یه چیز کهنه میمونه که به همه ی اون تازگیا می ارزه اونم دوستیامونه ...
بی تو در می یابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را .
کاهش جان من این شعر من است .
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
- راستی شعر مرا می خوانی ؟ -
نه . دریغا . هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
- کاشکی شعر مرا می خواندی ...
حمید مصدق
من عازم نبردم
گفتی وداع ؟
هرگز
دشمن وداع آخر خود را بایست کرده باشد
من از نبرد پیش تو
برمیگردم ...
من بی پناهم
من این همه نیستم
دنیا کی دنیایی ؟ ؟ ؟
وقتی دلم براهت پر میگشاید
آسمان چه سخاوتمندانه
مرا برای سرودن تو یاری می دهد
ای صمیمی ای دوست !
گاه بی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
ای قدیمی . ای خوب !
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم ....
کویر تشنه ی باران است
« حمید »
- تشنه ی خوبی
به من محبت کن !
که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
به جای خار بیابان
بنفشه می رویید
و بوی پونه وحشی به دشت بر می خاست .
چرا هراس
چرا شک ؟
بیا که من
بی تو
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
امید بارش باران نو بهارم نیست ... !
حمید مصدق
سرگذشت اختراع زنان و مردان!
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد.
زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
سلام ....
امروز یعنی ۲۰ مهر تولد یه نفره ( گل پسر و عسل بانو فکر بد نکن دختره ) ... یه نفر که دیوونشم ...
من آبجی ندارم ولی اون از یه خواهر برام عزیز تره ...
من و اون همیشه با هم یکی هستیم پس چون این روز تولد اونه پس تولده منم هست ( یالا تبریک بگین وگرنه ...
)
به هر حال :
شیوای نازم تولدت مبارک ( جوجه الماس من به خدا من مثل متنهای قشنگ قشنگ تو نداشتم که بنویسم همش و خودتم داشتی )
ولی اینا برای تو :

شيوا اين شمعا براي فوت كردن نيست براي ابراز عشقه از يانگوم گرفتم !

شيوا جونم اين سنگها هم از كنار دريا آوردم برشون نداريا ... ديشب رفتم بوشهر برات آوردم !

شيوااااااا اين بادكنك ها رو نتركونيااااااااااا كلي زحمت كشيدم . نفس خرج كردم تا بادشون كردم . ) سليقه رو حال ميكني ؟![]()

جوجه الماس من اين كيكها رو هم خودم پختم ولي مواظب باش مسموم نشي !!! ![]()

عزيزم تولدت مبارك !

سلاااااااااااام
اومدم جواب نظرهاتونو بدم ( و کلی بهتون بخندم ) ناراحت نشین شوخی کردم ...
سوالی که کردم یه سوال روانشناسیه ... جالب به نظرم اومد گفتم نظر شما رو بدونم ...
متشکرم از همتون که نظر دادین ...
بابا هی بهم فحش ندیدن الان میگم معنی ابر چیه ...
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایییی بابا الان میگم دیگه
اگه اذیت کنی نمیگمااااااااااااااااااااا
باشه حالا که بهم بد و بیراه گفتی دیگه نمیگم ... آپ بعدی
چیه التماس میکنی ... نه تو رو خدا خجالتم نده
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی نزن گفتم دیگه ...
خب ابر : توو مسئله روانشناسی برای خانوم ها ابر به معنی شوهر هستش و برای آقایان ابر به معنی زن ( همسر ) هست !!!![]()
حالا خودتون جوابی رو که دادین بخونین و تفسیرش کنین ...
وااااااای یه آقایی گفته گازش میگیرم
یه آقای دیگه سوارش میشم باش میرم پیش کسی که دوستش دارم ( بد بخت زن اینا )
سعید گفته همیشه دوستش میدارم ( آقا سعید زن نمیخوای ؟
آخه خیلی مهربونی )
و ...
اما اگه یه تکه ابر بهم بدن ازش میخوام احساسمو باور کنه ( قابل توجه بعضیا )
منتظر سوال بعدی باشین
یا علی ![]()
خواهشا نظرتونو بگین . اگه جالب بود بگین و اگه نه بازم بگین
سلام . تو رو خدا جواب منو بدین !
میگم یه سوال
اگه یه تکه ابر آسمون بتون بدن چیکار میکنین؟
تو رو خدا جواب بدین تا منم تووو آپ بعدیم جوابتونو بدم ....
فقط برای خودم :
چرا به من شک می کنی ؟! 
من که منم برای تو !
لبریزم ار عشق تو و !
سرشارم از هوای تو ...
گاهي وقتها چقدر ساده عروسك مي شويم
نه لبخند ميزنيم و نه شكايت ميكنيم
فقط احمقانه سكوت ميكنيم !!!
تقديم به كاش ميشد آدمي بهر نگاهي آسمان را مي فروخت :
چه انتظار عظيمي نشسته در دل ما
هميشه منتظريم و كسي نمي آيد
راستي من ۳۰ مرداد تولدم بود ولي نتونستم بيام آپ كنم ولي در عوضش شيوا و الهه ناز ) عاشقي دروغه سابق ( جبران كردن بوس بوس باي
عشق را در دل
وآسمان رادر امید
دارم
و پرواز بی کرانه ی من است و پرواز اینجاست
پرواز سر خط بودن من است و من اماده پرواز
...
تو اگر باز کنی پنجره را 
من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را
...
ما تنهایی مان زیباست ...
ما جستجوگران تنهایی مطلقیم ...
چرا که با تنهایی به خواب رفتیم ! ! !